-نمیخوام

-بخر دیگه خانوم

-نمیخوام

-پونصد تومنه، بخر دیگه. ببین فالت چیه. بخر دیگه بخر بخر

-ای بابا ولم کن بچه جون میگم نمیخوام. عجبا...

این من بودم. وقتی امروز اولین بار از یکی از این هزاران بچه سیریش فال فروش سطح شهر فال نخریدم؛ بعد از یک عمر که هر بچه فال فروشی به پستمان خورد نه نگفتیم. می خواهم بگویم یک عمر چون اینطوری بهتر است ولی اگر خیلی حقیقت برایتان مهم است که میخواهید دلچسبی جمله را فدایش کنید میگویم که یکی دو سال هر بچه فال فروشی به پستم خورد نه نگفتم، حتی یک وقت هایی خودم راه باز کرده ام سمتشان رفته ام و یک پانصدی یا هزاری چپانده ام توی دست هایشان و از بین بیست سی تا پاکت بسم الله را کشدار تر از همیشه گفته ام و یکی کشیده ام. یا نه، یک وقت هایی گفته ام «خودت یکیشو بهم بده.» انقدر به فال و دست خوب و بد و حضرت حافظ و سرنوشت اعتقاد داشته ام در آن لحظه که بعضا یک ایستگاه جا مانده ام که نکند سرنوشت بخواهد چیزی به من بگوید و افق های جدید خوشبختی را نشانم بدهد یا خبر از غصه خوردن فلان یار بی وفا از درد دوری من بدهد و من خریت کنم نشنیده بگیرم و بگذرم و سرنوشتم فلان بشود...

ولی این بار «بخر» اول را که شنیدم به صد ها کاغذ 10 در 5 سانتی متری که جایی توی کمد  صاف روی هم توی یک پاکت چیده ام فکر کردم. به اینکه این صد ها کاغذ ده در پنج اگر تاثیری در زندگی من داشتند من الان این نبودم. اگر هم واقعن تاثیر داشته اند که تاثیر خوبی نبوده و اصلا فکر کنم سرنوشتم به همین خاطر هنگ کرده. انقدر که پیله کرده ام یک عمر (بخوانید یکی دو سال) به این سرنوشت و پیغام گرفتن ازش و رد یابی مسیرش و با وسواس سعی کرده ام هر چیزی را نشانه ای بر تغییر مسیر سر نوشت بدانم و اینها... خود سرنوشتم توقع نداشته من انقدر بهش اهمیت بدهم و توی نخش باشم و خلاصه هول  کرده و دست و پایش را گم کرده و رفته توی دیوار...

آدم باید با عقلش زندگی کند. چیز وحشتناکی به نظر می رسد. خصوصا که تصمیم گرفته ام تمام آن فال حافظ ها را دور بریزم و اگر وقتی که یکی از این بچه ها از مانتویم آویزان می شود کسی کنارم بود، بتوانم توجیه‌اش کنم که؛ یک عمر دست هر بچه ای فال حافظ دیدیم خریدیم ولی نه یوسف گم گشته مان باز آمد به کنعان، نه در نمازش خم ابروی ما با یاد آمد...و نه گذشت ایام هجران نیز هم... فقط باعث شد بیشتر از قبل توی هپروت بگذرانیم و ایستگاه های بیشتری جا بمانیم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ساعت 21:55  توسط الهام  |